RSS Feed
اردیبهشت ۲۳

من چجوری نمیرم؟!!

شنبه, اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۱ در دل نوشته, شعر
امشب از دست تو…
از خودم…
از همه…
از همین بار غصه که رو دوشمه
از شب و خاطره این همه دلهره از همه دنیا…
سیرم!!
اون که یه عمریه آرزویه منه
قلبمو باسکوتش داره میشکنه
رفتم از خاطرش، پیش من نیست دلش…
من چجوری نمیرم؟!!
دست تو توی دستااااااای اونه
یک شب عاااااشقونه…
من با این درد سنگین رو قلبم می رسم باز به خونه…
فروردین ۲۵

عید ۹۱

جمعه, فروردین ۲۵, ۱۳۹۱ در تجربه ها, خاطرات, دل نوشته

از وسط اسفند همه چی یکم تغییر شد، اتفاقات بدی…، سفر ۱۸ اسفند کنسل شد، ۲۵ اسفند …

روز عید انگار همه چی تموم شد، چه اتفاقات بدی، مثل خواب بود، چقد سخت و عذاب آور، بلاخره ۱۰ اسفند همه ی امید ها ته کشیدن و پنجشنبه … ، شایدم چهار شنبه….

دی ۱۴

۴:۳۰ دقیقه تا مرگ

چهارشنبه, دی ۱۴, ۱۳۹۰ در خاطرات, روزانه, سربازی

خیلی روزا گذشت، خیلی اتفاقات افتاد که وقت نشد اینجا بنویسم, فقط اینو بگم که ۴:۳۰ دقیقه دیگه حمید جاوید اعدام میشه، خدا میدونه الان چه حالی داره، فقط میدونم الان تو انفرادیه، وساعت ۶ اعدام میشه، نامه آماده باش زندان رو هم خودم زدم، امروز و فردا آماده باش کامله، بچه های اداره میخوان ساعت ۴ صبح با سرهنگ برن، به منم گفتن بیا ولی من نرفتم، دلم نمیخواست ببینم اینجور صحنه ها رو، خیلی بده آدم بدونه دیگه آفتابو نمیبینه و این دیگه آخرین شب زندگیشه، خیلی دلم میخواست بدونم الان چه احساسی داره و داره به چی فکر میکنه، خلاصه اینکه قبل از طلوع آفتاب…، خدابیامرزتد…

مهر ۲۹

اولین فرار

جمعه, مهر ۲۹, ۱۳۹۰ در خاطرات, روزانه, سربازی

اولین جیم زدن در خدمت مقدس سربازی , الان با لباس سربازی پشت کامپیوتر نشستم ساعت ۱۲ جیم زدم البته عصر باید برگردم فردا صبح پست دارم و پس فردا هم ۲۴ دارم یعنی ۲۴ ساعت مرخصی, که البته اگه بفهمن امروزو جیم زدم ۲۴یم لغو میشه :دی