اردیبهشت ۲۳
۰
من چجوری نمیرم؟!!
امشب از دست تو…
از خودم…
از همه…
از همین بار غصه که رو دوشمه
از شب و خاطره این همه دلهره از همه دنیا…
سیرم!!
اون که یه عمریه آرزویه منه
قلبمو باسکوتش داره میشکنه
رفتم از خاطرش، پیش من نیست دلش…
من چجوری نمیرم؟!!
دست تو توی دستااااااای اونه
یک شب عاااااشقونه…
من با این درد سنگین رو قلبم می رسم باز به خونه…
فروردین ۲۵
عید ۹۱
دی ۱۴
۴:۳۰ دقیقه تا مرگ
خیلی روزا گذشت، خیلی اتفاقات افتاد که وقت نشد اینجا بنویسم, فقط اینو بگم که ۴:۳۰ دقیقه دیگه حمید جاوید اعدام میشه، خدا میدونه الان چه حالی داره، فقط میدونم الان تو انفرادیه، وساعت ۶ اعدام میشه، نامه آماده باش زندان رو هم خودم زدم، امروز و فردا آماده باش کامله، بچه های اداره میخوان ساعت ۴ صبح با سرهنگ برن، به منم گفتن بیا ولی من نرفتم، دلم نمیخواست ببینم اینجور صحنه ها رو، خیلی بده آدم بدونه دیگه آفتابو نمیبینه و این دیگه آخرین شب زندگیشه، خیلی دلم میخواست بدونم الان چه احساسی داره و داره به چی فکر میکنه، خلاصه اینکه قبل از طلوع آفتاب…، خدابیامرزتد…
مهر ۲۹